عطسه ی بیصدا

زیـــــــــادجـــــــــــدی نگیـــــــــــر...!!!

اگه پیشت نبودم نگو رفیقم نیست بگو به یادمه !
اگه ازت دورم نگو رفیقم دوره بگو قلبش با منه !
اگه نارحتت کردم نگو رفیقم نامرده بگو می بخشمش !
اگه رفتم نگو رفیقم رفت بگو زود برمیگرده !
اگه خوابم نگو رفیقم خوابه بگو داره خوابمو میبینه !
اگه مردم نگو رفیقم مرده بگو رفته نمیزارن بیاد !

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:36 توسط غریبانه...|

هـــمــیــشــه نــــه .. ولــــی گـــاهـــی !


مــیــان بـــودن و خـــواســتـن .. فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد


وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه ..


کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی ..


ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت 15:30 توسط غریبانه...|


دلــــم بالــکنی می خواهـــد رو به شهـــر...
و کمی بـاد خنکــــ و تاریکـــــی ...
یکــــ فنجان بــزرگــــ قهوه ...
یکـــ جرعه تـ♥ـو ...
یکــــ جرعه من ...
و سـکوتـــی که در آن دو نگـــاه گـــره خـــورده باشـــد ...
بی کلام...
میـــــدانی...!؟
دلــــم یک "من" می خواهــد بـــرای تــو...
و یک "تــو" تـــا ابــــد بــرای من ...
و باز هم 3نقطه های بی پایانِ من...




نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 16:15 توسط غریبانه...|

سلام به همه ی عزیزای دلم...بابت تاخیر چندین ماهم منو ببخشید...واینکه اومدم تا روز میلاد حضرت زهرا(س) رو به همهی خانومای گل تبریک بگم...الهی که جوووووووووووووونتون سلامت باشه




نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 23:3 توسط غریبانه...|


لبخندت را چند وقتی است ندیده ام....

برای دلم لحظه ای بی بهانه بخند....

زیبایی اش را از فاصله ها میفهمم....!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 15:4 توسط غریبانه...|


وقتی دلت خسته شــد،

دیگر خنده معنایی ندارد

فـقـط می‌خندی تا دیگران، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد!

وقتی دلت خسته شــد،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی‌کنند

فـقـط گریه می‌کنی چون به گریه کردن عادت کرده‌ای!

وقتی دلت خسته شــد،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی‌کند به جز؛

دل بریدن و رفتن!


نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:13 توسط غریبانه...|


به سلامتــــی دختـــــــــــــــری
که وقتــــی عشقشو می بینـــه دلش پــر میکشـــه بپــره تو بغلــش
ولی نجــابتش نمیـــذاره...
به سلامتــــــــــی پســـــــــــری
که حتی یه بارم به خودش اجازه نداد
دستــش به عشـقش بخوره...
ولی پاش بیفتـــه دستـاشو واسه عشقش میده ♥

نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:2 توسط غریبانه...|


ما به هم نمیرسم
اما

بهترین غریبه ات می مانم

که تو را ...

همیشه دوست خواهد داشت..:)

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:27 توسط غریبانه...|

وقتی می‌خواهی بروی
آسمان، صاف است
راه‌ها، هموار
ترن‌ها مدام سوت می‌کشند
همین‌طور کشتی‌ها
اما وقتی می‌خواهی بیایی
دریاها، طوفانی می‌شوند
آسمان‌ها، ابری
و راه‌های زمینی را نیز
برف می‌بندد
دوست دارم بیایی
اما نیا! دنیا به هم می‌ریزد!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 16:2 توسط غریبانه...|

مـــــــــــیان این همــــــــه "اگـــر" 
تــــو چـــــــــــقدر "بایدی "


نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:20 توسط غریبانه...|

اغا ما یه مدت نیومدیم اینجا قالب و موزیک و امارگیرم رو هوا رفته:((( نیـــــــــــــــــدونمـــــــــ کجا رفتن که برم بیارمشون..هههه

به هر حال از دوستایی که  تو این مدت یه ماه به من سرزدن و برام نظر گذاشتن ممنونم... جووووووووووووونشون سلامت باشه الهیییییی

راستی مریم گلم من اومدم نظر بذارم نتونستم...از اینکه به فکرم بودی ممنون جووووووووووونم..

اغا ما رفتیم:)خدافزی

نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:18 توسط غریبانه...|

هورااااااااا هـــــــــــــــــی...

بالا خره قراره منو مریمم به دنیا بیایم...

ولی من از مریم قول میخوام زودتر که به دنیا میاد دست منم بگیره بیام:))

برای مریم عزیزم ارزوی سر بلندی و خوش بختی دارمـــــــــ

عزیزم ...تولدت مبارک مریمی

 

*************************************

 

 

آرزویم این است دلت خوش باشد

 

نرود لحظه ای از صورت ماهت لبخند

 

نشود غصه دمی نزدیکت

 

لحظه هایت همه زیبا باشند

 

از خدا می خواهم

 

که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر

 

و نباشی دلتنگ...


نازنینم تولدت مبارکـــــــــــــــــ

 

 بیا بزن شراب محبتو که خیلی دوست دارم...نترس حلاله:))

 

 

 

برات بهترینهای روزگارو میخوام مریمی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ساعت 20:51 توسط غریبانه...|

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف،لرزشی روی میزکنار تختم میفتد...

از این صدا متنفر بودم اما چشم هایم را میمالم . . .


new message


تا لود شود آرزو می کنم کاش تو باشی . . .


سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:40 توسط غریبانه...|

کـاش مـی فـهـمیـدی ....
قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـویی:
بـمان...
نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛
و آرام بـگویـى:
هـر طور راحـتـى ...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 15:51 توسط غریبانه...|

دلمان خوش است که می نویسیم
و دیگران می خوانند
و عده ای می گویند
آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند
و بعضی می خندند
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند
به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند
یا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بندیم
و با جمله ای دل می کنیم
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنیم
و چه ساده می شکنیم
همه چیز را....


نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 15:16 توسط غریبانه...|


تک درختي تنها توي يک جنگل تاريک و سياه از غم و درد به خود ميپيچيد...

از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم؟!

 که چرا هيچ دلي با من نيست؟

 که چرا نيست دلي نگران من و تنهايي من؟

چه شود گر که دگر قد نکشم؟

چه شود اگر که من توي جنگل نباشم؟

آنقدر گفت و گريست که شکست و آرام روي يک نهر روان ساخت پلي...


چقدر زيبا بود !چقدر مستحکم....


و درخت تنها عشق را پيدا کرد.


عشق را در بهار بايد جست...

در گردش پروانه به دور يک گل...
در ذوب شدن يخ با دست نوازشگر نور و خورشيد....
درميان سفر چلچله ها...

درميان قطرات باران....

در ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان
...

عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل...

عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبود...

عشق يعني درختي بي جان روي يک نهر روان...


عشق يعني يک بغل دلواپسي... گم شدن در انتهاي بي کسي...

.


  برای جشن تولد با لب خیلی خندون به ادامه مطلب یه سر بزنید..
راستییییییی کادوهاتون رو هم بیارین خخخخخ

خوش اومدین...



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:39 توسط غریبانه...|

نام عشق را که می بری آفتاب احترام می کند

نبض آب تند می زند

موج ها قیام می کنند

نام عشق را که می بری سنگ هم بی قرار می شود

کوه سر به خاک می نهد

آسمان سجود می کند

شب سپید می شود

سرو خود پرست سر به زیر می شود

نام عشق را که می بری

گریه ناگزیر می شود

عاقبت دل به عاشقی صادقانه اعتراف می کند...



نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 19:55 توسط غریبانه...|

تنهایی بد است،
اما بد تر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی،
آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد…

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 23:16 توسط غریبانه...|

لجـ کردمـــ با خومــــ اخهــ

حستــ به منــ عالیـــ نبــود

نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ساعت 19:3 توسط غریبانه...|

ببخش اگه نشد حتی بگم خیلی دوست دارمــــ...

ازین فاصله ها از این جدایی خیلی دلگیرمـــــ...


نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 22:48 توسط غریبانه...|




نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۱ساعت 23:16 توسط غریبانه...|

همیشه آدما وقتی به همدیگه فکر میکنن که تنها میشن
کسی واقعا عاشقه که وقتی همه پیششن ، به اونی فکر میکنه که رفیق تنهایی هاشه...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:57 توسط غریبانه...|

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 15:17 توسط غریبانه...|

نـــــــــیــــــــستیــــــــــ دارمــــــــــــ دقـــــــــــــــ میکنـــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــ...

نـــــــــیـــــــــستیـــــــــــــــــــ دارمــــــــــــــــــــ میــــپـــــــوســــــــــــــــــــــــــــــمـــــ...

نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 2:48 توسط غریبانه...|

یــادتـــــــــ بــــاشد دیــــگــــــر یــادت نیستمـ
گاهیــ دستـ ” خـــودمــ ” را میـ گیرمـ…
میـــ برمــ هوا خوریــــ …
” یــاد ” تو همــــــ کهــ همهـــ جا با منــــ است…
” تنهاییــــــ ” همــ کهــ پا بهـ پایم میــــدود…
میبینیــ…؟
وقتیــ کهــ نیستیـــ همـــ
جمعمـــــــــــان جمــــــــــع استــــــــ…

نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 17:17 توسط غریبانه...|

دیـــروز ، همیـــن حَـوالـــی زلـــزله ای آمــد

حـالا همـه حـالـَمــ را می پـُرسند !!!

بی خـبـر از اینکـه " مــَن" بـه ایـن لـرزیـدنـهـا

سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـَرده ام

بـه لـرزشـهای شـَدیدِ شـانه هایـَم و تـَـرَکــ ــهای عمــیــقِ قــلــبــم..

امـّـا هنـوز " خـــوبَـــمـــ!!!

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 17:56 توسط غریبانه...|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۳۹۱ساعت 1:7 توسط غریبانه...|

صبـــوریـــــــــــــم کمــــــــــــــــــه...بیـــقراریـــــــــــــــــم زیــــــــــــــــــــــــــاده...

چقـــــــــــــــــــــــدر بیــــــــــــــقرارم منــــــــــــــــــه صـــــــــــاف و ســـــــــــاده...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:13 توسط غریبانه...|

یادم میاد میگفتی ...برو خدانگهدار...

نوشتی روی دیوار به آرزوی دیدار..

رفتم تو راه رفتن دلم میگفتش نرو...

نمیشنیدم انگار من التماس دلو..

رفتمو باز اومدم...اما ندیدم اونو...

گفتن که دیر رسیدی...داده به دنیا جونو..

گفتم محاله...هرگز...اونکه منو دوستداره...

قول داده بود که هیچوقت منو تنها نذاره...

میگن که آرزومون افتاده به قیامت...

منکه ندارم اینقد صبرای بینهایت..

به عشق تو رو دیوار منم واست نوشتم..

به آرزوی دیدار منم خودم رو کشتم...

منو ببخش عزیزم که خیلی دیر رسیدم..

زیر نوشته ی تو یه خط سرخ کشیدم..

باقطره قطره ی اشک با ذره ذره ی خون...

به آرزوی دیدار منم دارم میدم جون..

منم دارم میدم جون...


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:56 توسط غریبانه...|

دیگر نمیترسم

نه از بیماری

نه از تاریکی

نه از تنهایی


تو را که بیش از یک بار ...

نمیشد از دست داد

و تو بی آنکه بخواهم تمام شدی

همان طور ...

بی آنکه بخواهم تمام من شده بودی...

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ساعت 16:53 توسط غریبانه...|


آخرين مطالب
» عید همگی مبارکـــ
» :|
» ...
»
» !
» هعیییییی
» ...
» ...
» اسمان صاف است...
» :)

Design By : Pichak