عطسه ی بیصدا
زیـــــــــادجـــــــــــدی نگیـــــــــــر...!!!
دلــــم بالــکنی می خواهـــد رو به شهـــر... سلام به همه ی عزیزای دلم...بابت تاخیر چندین ماهم منو ببخشید...واینکه اومدم تا روز میلاد حضرت زهرا(س) رو به همهی خانومای گل تبریک بگم...الهی که جوووووووووووووونتون سلامت باشه
لبخندت را چند وقتی است ندیده ام.... وقتی دلت خسته شــد،
ما به هم نمیرسم
مـــــــــــیان این همــــــــه "اگـــر"
اغا ما یه مدت نیومدیم اینجا قالب و موزیک و امارگیرم رو هوا رفته:((( نیـــــــــــــــــدونمـــــــــ کجا رفتن که برم بیارمشون..هههه به هر حال از دوستایی که تو این مدت یه ماه به من سرزدن و برام نظر گذاشتن ممنونم... جووووووووووووونشون سلامت باشه الهیییییی راستی مریم گلم من اومدم نظر بذارم نتونستم...از اینکه به فکرم بودی ممنون جووووووووووونم.. اغا ما رفتیم:)خدافزی
هورااااااااا هـــــــــــــــــی... بالا خره قراره منو مریمم به دنیا بیایم... ولی من از مریم قول میخوام زودتر که به دنیا میاد دست منم بگیره بیام:)) برای مریم عزیزم ارزوی سر بلندی و خوش بختی دارمـــــــــ عزیزم ...تولدت مبارک مریمی ************************************* آرزویم این است دلت خوش باشد نرود لحظه ای از صورت ماهت لبخند نشود غصه دمی نزدیکت لحظه هایت همه زیبا باشند از خدا می خواهم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر و نباشی دلتنگ... بیا بزن شراب محبتو که خیلی دوست دارم... برات بهترینهای روزگارو میخوام مریمی از این صدا متنفر بودم اما چشم هایم را میمالم . . . new message تا لود شود آرزو می کنم کاش تو باشی . . . سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !
دلمان خوش است که می نویسیم
نام عشق را که می بری آفتاب احترام می کند نبض آب تند می زند موج ها قیام می کنند نام عشق را که می بری سنگ هم بی قرار می شود کوه سر به خاک می نهد آسمان سجود می کند شب سپید می شود سرو خود پرست سر به زیر می شود نام عشق را که می بری گریه ناگزیر می شود عاقبت دل به عاشقی صادقانه اعتراف می کند... تنهایی بد است، حستــ به منــ عالیـــ نبــود ببخش اگه نشد حتی بگم خیلی دوست دارمــــ... ازین فاصله ها از این جدایی خیلی دلگیرمـــــ... همیشه آدما وقتی به همدیگه فکر میکنن که تنها میشن نـــــــــیــــــــستیــــــــــ دارمــــــــــــ دقـــــــــــــــ میکنـــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــ... نـــــــــیـــــــــستیـــــــــــــــــــ دارمــــــــــــــــــــ میــــپـــــــوســــــــــــــــــــــــــــــمـــــ... یــادتـــــــــ بــــاشد دیــــگــــــر یــادت نیستمـ دیـــروز ، همیـــن حَـوالـــی زلـــزله ای آمــد صبـــوریـــــــــــــم کمــــــــــــــــــه...بیـــقراریـــــــــــــــــم زیــــــــــــــــــــــــــاده... چقـــــــــــــــــــــــدر بیــــــــــــــقرارم منــــــــــــــــــه صـــــــــــاف و ســـــــــــاده... یادم میاد میگفتی ...برو خدانگهدار... نوشتی روی دیوار به آرزوی دیدار.. رفتم تو راه رفتن دلم میگفتش نرو... نمیشنیدم انگار من التماس دلو.. رفتمو باز اومدم...اما ندیدم اونو... گفتن که دیر رسیدی...داده به دنیا جونو.. گفتم محاله...هرگز...اونکه منو دوستداره... قول داده بود که هیچوقت منو تنها نذاره... میگن که آرزومون افتاده به قیامت... منکه ندارم اینقد صبرای بینهایت.. به عشق تو رو دیوار منم واست نوشتم.. به آرزوی دیدار منم خودم رو کشتم... منو ببخش عزیزم که خیلی دیر رسیدم.. زیر نوشته ی تو یه خط سرخ کشیدم.. باقطره قطره ی اشک با ذره ذره ی خون... به آرزوی دیدار منم دارم میدم جون.. منم دارم میدم جون... دیگر نمیترسم گاهی انقدر دلتنگت میشم.. که اگه بفهمی.. خودت از نبود خودت خجالت میکشی..!!! قول داده ام
و کمی بـاد خنکــــ و تاریکـــــی ...
یکــــ فنجان بــزرگــــ قهوه ...
یکـــ جرعه تـ♥ـو ...
یکــــ جرعه من ...
و سـکوتـــی که در آن دو نگـــاه گـــره خـــورده باشـــد ...
بی کلام...
میـــــدانی...!؟
دلــــم یک "من" می خواهــد بـــرای تــو...
و یک "تــو" تـــا ابــــد بــرای من ...
و باز هم 3نقطه های بی پایانِ من...

برای دلم لحظه ای بی بهانه بخند....
زیبایی اش را از فاصله ها میفهمم....!
دیگر خنده معنایی ندارد
فـقـط میخندی تا دیگران، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد!
وقتی دلت خسته شــد،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمیکنند
فـقـط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کردهای!
وقتی دلت خسته شــد،
دیگر هیچ چیز آرامت نمیکند به جز؛
دل بریدن و رفتن!
به سلامتــــی دختـــــــــــــــری
که وقتــــی عشقشو می بینـــه دلش پــر میکشـــه بپــره تو بغلــش
ولی نجــابتش نمیـــذاره...
به سلامتــــــــــی پســـــــــــری
که حتی یه بارم به خودش اجازه نداد
دستــش به عشـقش بخوره...
ولی پاش بیفتـــه دستـاشو واسه عشقش میده ♥
اما
بهترین غریبه ات می مانم
که تو را ...
همیشه دوست خواهد داشت..:)
آسمان، صاف است
راهها، هموار
ترنها مدام سوت میکشند
همینطور کشتیها
اما وقتی میخواهی بیایی
دریاها، طوفانی میشوند
آسمانها، ابری
و راههای زمینی را نیز
برف میبندد
دوست دارم بیایی
اما نیا! دنیا به هم میریزد!
تــــو چـــــــــــقدر "بایدی "
نازنینم تولدت مبارکـــــــــــــــــ
نترس حلاله:))
قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـویی:
بـمان...
نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛
و آرام بـگویـى:
هـر طور راحـتـى ...
و دیگران می خوانند
و عده ای می گویند
آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند
و بعضی می خندند
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند
به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند
یا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بندیم
و با جمله ای دل می کنیم
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنیم
و چه ساده می شکنیم
همه چیز را....
از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم؟!
که چرا هيچ دلي با من نيست؟
که چرا
نيست دلي نگران من و تنهايي من؟
چه شود گر که دگر قد نکشم؟
چه شود اگر که
من توي جنگل نباشم؟
آنقدر گفت و گريست که شکست و آرام روي يک نهر روان ساخت
پلي...
چقدر زيبا بود !چقدر مستحکم....
و درخت تنها عشق را پيدا کرد.
عشق را در بهار بايد جست...
در گردش پروانه به دور يک گل...
در ذوب شدن يخ با
دست نوازشگر نور و خورشيد....
درميان سفر چلچله ها...
درميان قطرات باران....
در
ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان...
عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل...
عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبود...
عشق يعني درختي بي جان روي يک نهر روان...
عشق يعني يک بغل دلواپسي... گم شدن در انتهاي بي کسي...
.
برای جشن تولد با لب خیلی خندون به ادامه مطلب یه سر بزنید..
راستییییییی کادوهاتون رو هم بیارین
خخخخخ
ادامه مطلب

اما بد تر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی،
آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد…

کسی واقعا عاشقه که وقتی همه پیششن ، به اونی فکر میکنه که رفیق تنهایی هاشه...
گاهیــ دستـ ” خـــودمــ ” را میـ گیرمـ…
میـــ برمــ هوا خوریــــ …
” یــاد ” تو همــــــ کهــ همهـــ جا با منــــ است…
” تنهاییــــــ ” همــ کهــ پا بهـ پایم میــــدود…
میبینیــ…؟
وقتیــ کهــ نیستیـــ همـــ
جمعمـــــــــــان جمــــــــــع استــــــــ…
حـالا همـه حـالـَمــ را می پـُرسند !!!
بی خـبـر از اینکـه " مــَن" بـه ایـن لـرزیـدنـهـا
سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـَرده ام
بـه لـرزشـهای شـَدیدِ شـانه هایـَم و تـَـرَکــ ــهای عمــیــقِ قــلــبــم..
امـّـا هنـوز " خـــوبَـــمـــ!!!

نه از بیماری
نه از تاریکی
نه از تنهایی
تو را که بیش از یک بار ...
نمیشد از دست داد
و تو بی آنکه بخواهم تمام شدی
همان طور ...
بی آنکه بخواهم تمام من شده بودی...

گاهـــــــی
هر از گاهـــــی
فانـــــوس یادت را
میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم
خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛
هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره
میان این کوچه های تاریک پرسه میزنماما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهــــــم کرد
| Design By : Pichak |





